گاه ناچیزی مرگ (چهار)
71- به خشنودی او نخواهد رسید مگر کسی که خلاف خود کند.
72- به واردی ( تازه وارد شدهای )که منتظر است، اعتماد نکن.
73- در هستی هیچ نیست مگر...
74-
75- به مسافر بی توشه اقتدا نمیشود.
76-
77- اراده بیتاثیر را اعتباری نیست.
78- هر غیبتی که سودی به صاحب خود برنگرداند نامعتبر است.
79- از مردم کناره بگیر تا از تو درامان باشند نه اینکه تو از ایشان درامان باشی.
80- چه چاره از مرگ. چه چاره از غم.
81- شکیبایی به خدا را آنگاه که شکی در آن راه داشته باشد، اعتباری نیست.
82- حکمت اگر حاکم نشود بی فایده است.
83- حق خردسال را عطا کن.
84-
85- عشقی که زوال یابد عشق نیست.
86-عطا کردن پس از خواهش بی اعتبار است.
87- آنکه خواهان سلطه بر خلق باشد خداوند دلمشغولش میدارد.
88- زندگیام بعد ایشان نیستیست.
89- صبر بر مصیبت اول صبر است، صبر دوم را اعتباری نیست.
90- همه سیاهان را به عشق تو دوست میدارم و بدر را عاشقم که همنام توست. ( بدر یار و خدمتکار وفادار ابن عربی بوده )
91- حقیقت از شدت آشکار بودن، پنهان شده.
92-آن را که ساکن شد، عاشقی نیست.
93-
94- انسان، عالم صغیر است و عالم، انسان کبی.
95- آنچه با زور میشود با مهربانی هم میشود. اما آنچه با مهربانی میشود با زور نشدنیاست.
96- خلایق در کار خداوند، اعتقادات مختلفی دارند و من به همه آنها معتقدم.
97- بر تنی که در او همت نباشد اعتماد نتوان کرد.
98-
99- تصوّف بدون اخلاق سودی ندارد.
100- به ماندنی که در پس آن رفتن است تکیه نکن.