اُکالیپتوس

۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «سینمای ژاپن» ثبت شده است

آدم نمی‌داند بیاید در وبلاگش چه بنویسد! هر چند هزار تا حرف  گفته و نگفته توی دلش داشته باشد درباره دروغ. اتفاقات زیادی توی کشور افتاد که بالاخره یک روز حقیقت آن آشکار خواهد شد. ظاهرا ذات بشریت این است که عبرت نمیگیرد. مخصوصا از تاریخ که باید هم عبرت باشد هم سرمشق.

 " سال نویی که هرگز نیامد "‌ را تماشا کردم. قبل از این قطعی های اینترنت یک جا چشمم به توضیح کوتاهی از آن خورده بود و به طور کلی از موضوع آن اطلاع پیدا کرده بودم. سه روایت همزمان از یک پسر جوان، یک مرد میانسال و یک زن پیر در اواخر دوران قدرت چائوشسکو در رومانی. دورانی که رنگ و بویش برای ما اصلا غریبه نیست.

 سفارت رومانی تقریبا در همسایگی ما قرار دارد . از آن خانه قدیمی های حسابی خوشگل و بزرک مرکز شهر. همیشه چند نفری پشت در توی صف هستند که مدارکشان را برای کارهای مهاجرت رد و بدل کنند. گمانم رومانی امروز بهتر از رومانی‌ای باشد که در فیلم می‌بینیم.

کتاب آوای کوهستان  آقای یاسوناری کاواباتای معظم را هم خواندم. مدتها دلم میخواست فیلمش را ببینم. اما نشد و حالا کتابش را خواندم . میدانم که کتابها همیشه بیشتر می‌چسبند. این کتاب ممکن است برای خیلی ها حوصله سربر باشد اما من خواندنش را دوست داشتم. خواندن زندگی به معنای واقعی کلمه. یعنی مخلوطی از زیبایی و زشتی ،‌سختی و آسانی در سطحی میانه در گذر روزگار عمر. می‌گویم سطحی میانه چون دوز سختی و مشقت برخی آدمها در زندگی خیلی بالا ست همچنان که دوز راحتی و آرامش برخی دیگر ممکن است بالاتر باشد. اما غالب آدمها حد وسطی را تجربه میکنند و جلو میروند و البته این نگاهیست از دید یک ناظر بیرونی. وگرنه فقط خداست که میداند در دل آدمها چه خبر است. همچنان که در دل آقای اوگاتا شینگوی آوای کوهستان. و کلا هم  چه میشد اگر همه  کشورها مثل ژاپن میشدند البته منهای این قلم گرفتن جسم‌شان از دنیا که یک جورهایی برایشان مقدس است و محترم. در تمام کتاب این موضوع به چشم می‌خورد از همان مقدمه که مترجم  مرگ یوکیو میشیما را یادآوری کرده تا خود رمان که بارها از آن حرف و عمل  به میان می‌آید.

فیلم بعدازظهر پاییزی جناب اُزو را هم دیدم.  بقیه فیلمهای او را هم باید ببینم هرچند دیگر خیلی خیلی کمتر مینشینم برای تماشا.

۰۶ بهمن ۰۴ ، ۱۲:۴۸
آفاق آبیان

ظاهرادر زندگی، زیر آسمان باز قرار است آزادی باشد و آزادی قرار است راحتی همراه بیاورد. این فکر یاکوزای پا به سن گذاشته ای‌است که در ابتدای فیلم پس از سیزده سال از زندان مرخص میشود. با این تصمیم که تا حد توانایی‌اش خوب زندگی کند. هر چند همان اول ماجرا متوجه میشویم که سخت میتواند دست و زبانش را کنترل کند. او پرخاشگر است و عصبی و البته از آنچه از زندگیش خواهیم دانست آن را چیز غریبی نمی‌بینیم. اما او سعیش را میکند. سعی میکند آرام باشد و از حد و حدود قوانین و اصول عرف و قانون تجاوز نکند. او که پسری پرورشگاهی‌ست و همین بدون خانواده بودن او را به راه نادرست کشانده تنها خاطراتی گنگ و مبهم از مادرش دارد و کاملا معلوم است که همان اندک خاطرات را دوست میدارد. مدد‌کار اجتماعی به کمکش می‌اید تا زندگی او سرو سامان یابد و شاید مادرش پیدا شود و البته یاد‌آوری کند که باید حواسش به قلبش باشد تا به بیماری پیشرفته تبدیل نگردد.کنترل قلب ضعیف آنچنان هم آسان نیست و به کنترل مغز و اعصاب وابسته است. برای همین این یاکوزای عصبی که به خاطر عدم کنترل رفتارش مرتکب قتل شده، تمام حواسش را جمع میکند تا دست از پا خطا نکند. اعصاب هیچ وقت الکی به هم نمیریزد. همیشه چیزهایی هستند که آرامش آدم را بر هم می‌زنند و خیلی وقتها آن چیزها آنچنان آشکار و بدیهی نیستند. در سکوت و خفا به وقوع می‌پیوندند. اما هر عملی هر کنشی اصلا هر انرژی که از طرف آدمها به جریان می‌افتد نتیجه و واکنشی درپی دارد و گاهی این واکنشها شدیدند و غیر قابل کنترل. که اگر کنترل شوند به جریان آبی شبیه میشوند که جلوی راهش را بسته باشند. آب بالاخره مسیری برای بیرون زدن و سرریز شدن پیدا میکند و چه کسی‌ست که نداند میتواند خرابی به بار بیاورد. زندگی زیر آسمان باز برای یاکوزای عصبی مزاج اصلا راحت نیست.

۰۸ دی ۰۳ ، ۱۳:۳۳
آفاق آبیان

"همچنان قدم زنان" نام فیلم کارگردان ژاپنی هیروکازو کوروئیدا است. همچنان قدم زنان یا خودِ خودِ زندگی. عین زندگی. نه آنچنان بی دغدغه و بی مشکل اما از نوع سبکبارتر. آرام و در جریان مثل هوا. زلال مثل چشمه  و درخشان مثل خورشید تابان. و البته که خورشید گاهی می‌سوزاند. باد گاهی می‌تاراند و آب هم گاهی می‌برد. خانواده در جریان یعنی جوان شدن کودکها. پیر شدن جوانها و رفتن نهایی پیرها.

 پیرمرد و پیرزن این فیلم میزبان دو فرزند خود و خانواده ایشان هستند. هر کدام از این فرزندها سرنوشتی دارند و خصوصیاتی مثل همه فرزندها و مثل همه خانواده ها.ما کم‌کم با خصوصیات آدمهای این فیلم آشنا میشویم از بزرگترین‌شان که آقای دکتر بازنشسته است تا کوچکترینشان که یک نوه ناتنی‌ست. این دور همی به مناسبت یاد‌بود فرزند دیگری‌ست که از دنیا رفته.  مثل همه خانواده ها از میان فرزندان، فرزندی هست که عزیز تر است و فرزندی هم هست که چون آنچنان حرف گوش کن نبوده کمتر توی چشم آمده. اما اینجا در این خانواده ژاپنی همه چیز منطقی تر پیش می‌رود آدمها علی رغم نارضایتی،حد و مرزها را می‌شناسند. حقوق متقابل را می‌شناسند و سعی نمیکنند مثل سدی مانع راه و جلو‌رفت یکدیگر شوند و شاید همین است راز همچنان قدم زنان ماندن این خانواده. خانواده‌ای که مثل همه خانواده‌های دنیا نمی‌داند کدام دورهمی‌اش آخرین دورهمی خانواده خواهد بود.

 تماشای این فیلم اندکی صبوری میخواهد و البته که میتواند در دسته حال خوب کن ها قرار بکیرد.


- به نظرم رسید تنها روحی که در این فیلم میتواند قضاوت شود، روح نویسنده فیلمنامه است که اتفاقا کارگردان آن هم هست. او که خالق "همچنان قدم زنان" بوده.


۲۹ مهر ۰۳ ، ۱۲:۱۹
آفاق آبیان