اُکالیپتوس

۱۹ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «دورهمی» ثبت شده است

دیروز در جلسه آشنایی با کتاب امید و نغمه‌های درمان شرکت کردم.

سوگل دختری که از دو سالگی دچار مشکلات نخاعی بوده ، در سنین بالاتر دچار بیماری های حاد و شدید توانفرسا میشود. بعد طی یک آشنایی با آقای امید صالحی که در زمینه گیاهان دارویی اطلاعاتی داشتند وارد فاز درمان میشوند. درمانی که نتیجه بخش بوده و سرنوشت سوگل را از این رو به آن رو کرده.

راستش چیزی که من متوجه شدم این بود که بین این دو نفر علاقه و عشق عجیبی شکل گرفته و آنچه که باعث بهبود و درمان دختر شده هم همین بوده. آقای امید صالحی نویسنده کتاب بودند و به نظر نمیرسید تحصیلات آکادمیک خاصی داشته باشند. جز آنکه گفتند دانشجوی انصرافی روانشناسی‌اند.

هم نویسنده و هم سوگل که در جلسه حضور داشتند تمام مدت سعی میکردند این حس و علاقه را ندید بگیرند و همه چیز را تحت نام بیمار و درمانگر و گیاهان دارویی  مطرح نمایند. اما کدام درمانگر است که بیمارش را با ویلچر به سفر در کوه و جنگل و کویر ببرد و بعد ماجرایش با چنان احساس پر شوری تعریف کند؟

آن طور که آقای نویسنده گفتند با تشویق‌های سوگل به تحصیل در رشته روانشناسی شان باز گشته‌اند. یعنی این تاثیر کاملا دو طرفه بوده .

 کتاب شرح این آشنایی و روند درمان بود.

جلسه خوب و پر از انرژی مثبتی بود.

موفق و سلامت و شاد بمانی خانم سوگل.

۳۱ مرداد ۰۴ ، ۱۸:۰۹
آفاق آبیان

فردا قرار است که در دورهمی من نوشته ام را بخوانم. در مورد جنگ.

روخوانی‌ام خوب است. خودم که می‌گویم حرف ندارد.اما خواندن نوشته‌های خودم برایم سخت است.

در برنامه اکنون، آقای مصطفی مستور هم مشابه همین را به سروش صحت می‌گفت. اینکه موقع خواندن نوشته های خودش گریه‌اش می‌گیرد 

 حالا نه من آقای مستورم و نه اطرافیانم سروش صحت طور، اما به هر حال امیدوارم جلسه خوب پیش برود. آنچه در دو تا جنگ از سر گذرانده‌ام را یک جورهایی به هم بافته‌ام.



بعدا نوشت- خدا را شکر جلسه خوب برگزار شد و علی رغم گرمای شدید هوا اعضا آمده بودند.

۳۰ تیر ۰۴ ، ۲۲:۴۰
آفاق آبیان

دیروز عصر در جسله رونمایی کتاب خانم سوانا مهرابیان که در ساختمان بنیاد بیدل دهلوی برگزار شد شرکت کردم. نام کتاب این بانوی ارمنی،‌شب هفتم است. کتاب مشتمل بر دوازده داستان کوتاه است. به شدت ساده به شدت روان و خواندنی و به شدت دوست‌داشتنی. مصداق بارز اینکه هر چه از دل بر‌میآبد لاجرم بر دل می‌نشیند. آنچه جالب بود این بود که با‌وجود ارمنی بودن، داستانها  به شدت ایرانی اند. جز درخت کریسمس و بابانوئل و کلیسا که همه تفاوتهای بیرونی‌اند خصوصیات و دغدغه‌هایی  کاملا مشابه سایر خانواده های ایرانی دارند. جز اینکه  این خانم نویسنده را در حدی که میشناسم بسیار روراست و یک رنگ دیدم.

صبح کتاب را خواندم و تمام کردم.

۲۳ تیر ۰۴ ، ۲۳:۰۴
آفاق آبیان
در اولین جلسه دورهمی گلستان پس از آتش‌بس ، درباره جنگ و آنچه در آن گذشت هم حرف زدیم. منهای داستانی که یکی از آقایان خواند و  هیچ ربطی به جنگ نداشت. 
خانمی که تقریبا سن و سال‌دار است و داماد دارد تعریف کرد، کل دوازده روز را همسرش گذاشته و رفته. قبلش نظرش را اینگونه بیان کرده بود که دوست ندارد خانه و زندگیش را رها کند و برود و نمیخواهد زنده باشد اگر خانه و زندگیش آسیب ببیند. نظری که تقریبا باعث تعجب همه شد. ظاهرا همسرش نظری غیر از او داشته چون گذاشته و بدون او رفته. زن به شدت از همسر شاکی بود  و علنا جوری  حرف زد که انگار مرد او را رها کرده و فرار کرده. 
بالاخره یکی از آقایان جلسه صدایش درآمد که خوب شما همراهش نرفتی دیگر... بیچاره چه کند!!!

اما این خانه آفرین هم دارد . چون همدیگر را وادار به پذیرش نظر یکدیگر نکرده‌اند و هر کس بر تصمیم خود باقی مانده. این مهم است. کاش زن این را می‌فهمید.
۲۳ تیر ۰۴ ، ۲۲:۵۷
آفاق آبیان

 اصول و فنون مذاکرات نام کتاب آقای محمد علی حسینیان است که من نخواندمش بلکه در جلسه بررسی‌اش شرکت کردم. اینکه کتابی غیر داستانی برای بررسی انتخاب شود کنجکاوی برانگیز است. کتاب دقیقا به آنچه عنوان آن است می‌پردازد. کاملا منطقی و حساب شده.  آن طور که مجری گفت آقای نویسنده کلاسهای خاصی دارد مخصوص وکلا و البته مشاوران املاک.

نتیجه کلی که من دریافت کردم و به نحوی پاسخ سوالم در پست قبل را هم در بر داشت این بود. تلویحا... خداحافظ اخلاق.

 حداقل کسی که کتاب را برای ما بررسی کرد در مورد اخلاق حرفی نزد. اینکه رسیدن به نتیجه تقریبا میتواند همه چیز را توجیه کند. بارها و بارها این جمله مطرح شد زمانه با گذشته فرق کرده. و من اضافه میکنم دقیقا منظور این جمله است که به نظر قدیمی شده، افتادگی آموز اگر طالب فیضی...

 هر چند به نظر من این یک تله بزرگ است. هنوز هم مدار هستی بر این می‌چرخد که هرگز نخورد آب زمینی که بلند است. البته بستگی دارد به نگاه. این که چگونه ببینیم و نتیجه را چه بدانیم.

جلسه جالبی بود.

۲۱ خرداد ۰۴ ، ۱۱:۳۷
آفاق آبیان
اینکه در هر جلسه و دورهمی اصل بر این است که آدمها من من من کنند دیگر چه صیغه‌ایست؟ موضوع مورد بحث مشخص است اما طرف حتما مدرک تحصیلی‌اش را می‌گوید شغلش را می‌گوید اینکه بیست سال پیش که بوده و چه شغلی داشته را می‌گوید اینکه جد بزرگش که بوده را می گوید اینکه تعطیلات قبلی را کجا گذرانده میگوید اینکه پسرعمه یا دختر خاله اتول‌خان رشتیست را می‌گوید
 حالا موضوع مورد بحث چیست؟ داستان کوتاه گربه در باران ارنست همینگوی!!!
 پناه بر خدا از این زمانه
۲۰ خرداد ۰۴ ، ۱۴:۴۳
آفاق آبیان
خیلی برایم عجیب است که در جلسات داستانخوانی دوشنبه‌های فرهنگسرای گلستان تقریبا اکثر اوقات داستانهایی می‌خوانند که زیر لایه سیاسی دارد. یک آقای کچل هست که ادعای علامه دهر بودن دارد و تمام  داستان را غیر سیاسی می‌بیند. کاملا بر خلاف نظر عده دیگر. دبیر جلسه که اصلا به زیر لایه وارد نمیشود. چندتایی آقا هستند که مستقیم می‌گویند این داستان نباید خوانده شود و می‌خندند. واقعا متوجه این حد از تفاوت بین این فرهنگسرا و آن دیگری ها که مثلا نامشان اخلاق است یا اندیشه یا ارسباران نمیشوم؟ این حد از راحتی از کجا می‌آید؟...
۱۸ خرداد ۰۴ ، ۱۳:۴۹
آفاق آبیان
خانمی هست  در دورهمی داستانی‌مان که گاهی سر عناصر داستانی بحث می‌کنیم. از من سن کمتری دارد. بااینکه کتاب چاپ کرده ولی به تازگی خواندن اصول داستان نویسی را شروع کرده. خلاصه که سر داستان" لبخند "نوشته ری‌بردبری او میگفت سورئال است و من بر علمی تخیلی بودن آن تکیه میکردم. از نظر من مولفه‌های بیشتری برای سورئال بودن لازم بود. من معمولا این بحثها را خیلی کش نمیدهم زیرا نظرات دز این رشته مختلف است. کتابهای مختلف تعریف های متغیری دارند و البته نه متضاد. شاید دسته بندی‌ها و رده‌بندی‌ها کمی باهم متفاوت باشد. خلاصه که دیروز پس از خواندن داستان زیبای همینگوی موقع پذیرایی شدن کلاس یکهویی صدایم کرد و و استاد را هم صدا کرد و خلاصه اثبات که چه و چه و چه.... 
چه حوصله‌ای دارند برخی؟!
۰۸ خرداد ۰۴ ، ۱۷:۵۱
آفاق آبیان
در دورهمی داستانخوانی آقایی که تازه به جمع پیوسته با درخواست دیگران خودش را معرفی کرد. اینکه پس از رها کردن درس ودانشگاه شریف، به شیراز رفته و حدود پانزده سال گوشه عزلت اختیار کرده و ماحصل آن دو تا رمان شده.که یکی از آنها را در خارج ایران و به کمک آقای معروفی و دیگری را در ایران به طور زیر زمینی منتشر کرده.مجموعه داستانی هم داشت که باز به یکی ار دو طریق فوق چاپ شده بود و یکی از داستانهای کوتاهش را خواند. داستان با مزه‌ای که کاملا رنگ و بوی س ی ا س ت داشت. شخصیتهای آن هم دو تا آدم لوچ بودند. لوچ بزرگ و لوچ کوچک استعاره ای از چپ کوچک و چپ بزرگ وبه معنی نبودن هیچ راستی!


_‌دارم میروم جلسه‌ای که قرار است داستان یک جای کوچک و پرنور همینگوی در آن خوانده و بررسی شود. داستان را تا حالا نخوانده بودم
۰۶ خرداد ۰۴ ، ۱۳:۱۵
آفاق آبیان

هفته گذشته در جلسه رونمایی کتابی با عنوان یادداشتهای شبانه یک میت شرکت کردم. رمانی نزدیک به سیصد صفحه و نوشته آقای روح‌الله امینی .نویسنده را نمیشناختم اما خانم ناشر که خودش نویسنده و مدرس است و چند سالیست  نشر و ناشری را هم پیشه کرده می‌شناختم. بعدا متوجه شدم که آقای نویسنده را هم چند باری در جلسات مختلف دیده‌ام. جلسه خوب و مفید بود. اطلاعاتی درباره راوی مرده... نویسنده طبق صحبت منتقدان توانسته بوده جهان خودش را کامل و دقیق بوجود بیاورد. دنیای مردگان. به نظر می‌رسد ماجرای جالبی باشد. البته جلسه رونمایی بود و همه چیز در جهت تبلیغ کتاب.

 دو تا موضوع توجهم را جلب کزد. اول اینکه آقای نویسنده عضو گروهی از جلسات داستانخوانی بود که دقیق و پیگیر در آن جلسات و دورهمی‌های دوستانه‌شان شرکت می‌کرد و عضو فعالشان بود. همان گروه که من سانتی‌مانتال می‌نامیدمشان. روز رونمایی کتاب این آقا، هیچ کدام از افراد گروهش شرکت نکردند! یک جلسه داستانخوانی ساده سر هم کرده و همه غیبت خود را موجه جلوه داده بودند. واقعا چه دنیای مزخرفی شده...

دوم، همان خانم ناشر که مجری جلسه هم بود، دو تا کارشناس دعوت کرده بود یک آقا و یک خانم. خودش موقع صحبت درباره کتاب گفت که آدمهایی که مشکلاتی فیزیکی و جسمی دارند امکان دارد پس از مرگ آن عیب فیزیکی و جسمی را نداشته باشند مثلا کسی که پای فلج دارد یا کسی که لکنت زبان دارد ممکن است در دنیای مردگان دیگر فلج نباشد یا لکنت نداشته باشد. بلافاصله بعدش از خانم کارشناس خواست که صحبت کند و آنوقت شنیدیم که او لکنت زبان داشت و البته آنقدر سن و سال داشت که بر خود مسلط باشد و صحبت کند ولی واقعا شعور کجا رفته؟! یعنی مثال قحطی بود. شعور را در این جلسات نبینیم کجا ببینیم؟

۰۲ ارديبهشت ۰۴ ، ۱۳:۰۸
آفاق آبیان