اُکالیپتوس

۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «تلویزیون» ثبت شده است

باز تولید نام برنامه‌ایست که شبکه آموزش نشانش می‌دهد. در این برنامه کار‌آفرین های برتر معرفی میشوند.افرادی که به صورت خودجوش و خودکار دست به کارهای بزرگی زده‌اند و باعث رونق تولید و اشتغال کشور شده‌اند. یکی از این برنامه ها به معرفی آقای ژاله می‌پرداخت. فردی که کارگاههای تولید شیرینی خشک  او بسیار معروف است و سراسر کشور از محصولاتش استفاده میکند. ایشان اصالتا اهل خراسان شمالی اند که بدون درس و تحصیل و مدرسه رفتن به رشد و بالندگی والایی رسیده‌اند. در این برنامه‌ها  قصه زندگی فرد معرفی شده  از همه جالب تر است. آقای ژاله که در کودکی چوپانی و کشاورزی میکردند در نوجوانی به تهران آمده و در ساختمان پلاسکو به کار مشغول میشوند تا دوران سربازی . ایشان پس از اتمام خدمت با اندوخته خود یک مینی بوس خریده و به زادگاه باز می‌گردد و همین نشان میدهد شهر و دیار خود را از یاد نبرده‌ و به رونق آن فکر میکردند. اما از درآمد و دردسرهای مینی بوس رضایت نداشته و برای همین آن را فروخته و با پولش وسایل تولید بستنی سنتی میخرند و یک کارگاه کوچک در روستای خودشان راه می‌اندازند. همان کار گاه کوچک بستنی در روستا حالا تبدیل شده به کلی کارگاه قنادی و شیرینی پزی که با نه تا فرزند خود آنها را اداره کرده و کلی اشتغال زایی داشته‌اند. دستشان درد نکند.


 

۱۳ مرداد ۰۴ ، ۱۵:۳۷
آفاق آبیان

 آخر شب بود و  شبکه 16 تلویزیون کار جالبی کرده بود. دوربینی ثابت رو به دری قرار گرفته بود و اصلا تکان نمیخورد. آن در، مکان خروج افغانی‌ها از ایران در مرز میلک سیستان بلوچستان بود. آنها که داوطلبانه داشتند از ایران خارج میشدند. تصاویر کاملا زنده بودند. هیچ حرف و سخنی در تصاویر نبود. فقط موزیک ملایم قشنگی روی آن پخش میشد. این موزیک توجه مرا جلب کرد  بعد هم تصاویر. نمیدانم اگر این تصمیم در مورد افغانی ها گرفته نمیشد چه بلایی سر کشورمان می‌آمد. تعداد جغله بچه هایی که از آن در خارج میشدند ناشمارا شده بود هر زن حداقل سه جغله به دنبال خود داشت.  یکی بغل و دو تا هم تاتی تاتی کنان آویزان به دامن. برای برخی که نوجوان هم داشتند این تعداد به شش تا هم میرسید.

 چند وقت پیش چندتا سرچ انجام دادم در مورد سودان. جنگ و قحطی و زنان. تصاویر وحشتناک بودند . جنگ و قحطی و گرسنگی و آوارگی دست کمی از آنچه در غ ز ه میگذرد ندارد و چه بسا هولناک تر هم هست. اما هیچ وقت در مورد آن نمیشنویم که در این کشور که کلی مسلمان دارد چه خبر است.

 در مورد مسلمانهای اویغور سین‌کیانگ چین هم خیلی ها هیچی نشنیده‌اند. چین  با آن مسلمانهای بیچاره همیشه خدا در گیر ست و از ازدیاد نسل ایشان می‌ترسد و برای همین به روشهای ترسناکی برای نسل کشی آنها دست میزند. همه را میشود با چند تا  جستجوی ساده فهمید و دانست.

 دبیرستانی بودم و ماجرای بوسنی هرزگوین گوش عالم و  آدم را کرکرده بود.

 حالا سوال این است که چرا همه دنیا از مسلمانها بدشان می‌آید و از آنها متنفرند و برای همین دست به نابود کردنشان میزنند؟ مسلما جواب این سوال  را  در آنچه در رسانه‌های و مدرسه ها گفته میشود نمیشود پیدا کرد. آنها چرت و پرت است. گاهی از آی‌کیو اصحاب رسانه دچار حیرت میشوم. افراد خانواده شهید جنگ دوازده روزه را آورده اند و قصه زندگی شهیدشان را مرور میکنند که مثلا ثابت کنند بیمارستان را زده مدرسه را زده  اصلا کودک را زده...

 تصویر کودکان غزه که این روزها نشان داده میشود از جنس همان تصاویر کودکان قحطی زده  سودان و سومالیست که سالهای سال است حال و روزشان همین است. 

 اصلا تمام  هدف همین کودکان هستندو نسل است که از دید آنها باید منقرض شود. چون کودکان نسل را ادامه خواهند داد. 

 نسل کشی انواع و اقسام دارد.

توی کشور خودمان کلی جوان دختر و پسر هست که دلشان کاشانه و آشیانه شخصی خودشان را می خواهد.  اما وضع و اوضاع آنچنان قمر در عقرب است که خوابش را هم نمی توانند ببینند. آن وقت

چند روز قبل از عاشورا و تاسوعا پیاده رفتم میدان شهدا .کلی زن چادر مشکی پوش از نوع عربکی دیدم که آمده بودند لباس سیاه بخرند. مغازه ها همه ویترین سیاه زده بودند بعضی زنها سه  چهارتا ریزه میزه دنبالشان بود که داشتند لباس سیاه اندازه‌شان میکردند. آنجا لباس سیاه قد یک کف دست هم برای نوزاد تازه دنیا آمده پیدا میشد.

کاش جوانهایمان عاقل تر بودند. کاش چشم و همچشمی و رسومات را غل زنجیر دست و پای خودشان نمی کردند. وقتی برخی وبلاگها را میخوانم به حال و روز برخی دخترها تاسف میخورم. با داشتن کار و مدرک از این دیت به آن دیت سرگردان  و پسرها هم که خدا به دادشان برسد. نسل ایرانی ها خدا کند که منقرض نشود.


راستی مشکل مسلمانها چیست که همه از  آنها بیزارند؟ (‌ یاد شعری به گمانم از پروین اعتصامی افتادم که مضمون آن این میشد که وقتی خصوصیات مسلمانی را برای بنده خدایی شمارش میکردند آخرش گفت که در محله ما یک مسلمان است آن هم ارمنی‌ست! )


دهه هشتاد یک تصادف داشتم.  از روی خط عابر پیاده با پسر کوچولویم رد میشدم. دقیقا از روی خط عابر پیاده در خیابانی که شلوغ بود و ترافیک بود و هیچ ماشینی نمیتوانست سرعت داشته باشد. یک وانت از چپ خیلی آرام به پهلویم خورد فقط برای آنکه دیر ترمز کرد. یادم است در بیمارستان روی تخت بستری بودم و افسر داشت سوال و جواب میکرد. مثل ابر بهاری اشک می‌ریختم که من روی خط عابر پیاده بودم. یک کلام به صد کلام فقط این را تکرار میکردم. من روی خط عابر پیاده بودم... انگار به این دلیل نباید هیج تصادفی رخ بدهد. افسر چیزی نمی‌گفت وخونسرد حرفهای مرا یاد داشت میکرد. تصادف اتفاق افتاده بود هم من و هم آن راننده باید بیشتر احتیاط میکردیم و درست تر عمل میکردیم.

 حالا تا ابدالدهر فریاد زده شود کودک کش... 

۰۵ مرداد ۰۴ ، ۱۱:۳۷
آفاق آبیان

دیشب برنامه هفت به فیلم ایرانی پیر پسر اختصاص داشت. اول که آقای آرش خوشخو نبودند. ایشان منتقد بسیار باسواد و آگاه و به معنی واقعی کارشناس سینما هستند و معمولا یک پای میز نقد در جناح غالب جامعه هستند. میانه رو مثبت و فاقد تعصب.  و به جای ایشان یک آقای فیلسوف محترم آمده بودند. آن سو هم نماینده اقلیت و ارزشی جامعه مثل همیشه حضور داشتند که البته ایشان هم بسیار رئوف و مصالحه گر می باشند.  

من فقط به کلماتی که در این گفتگو رد و بدل شد می‌پردازم و خودتان حدیث مفصل بخوانید از این مجمل. نئولیبرال_ لیبرال_ پرولتاریا_ لمپن_ لمپن پرولتاریا_ لمپن روشنفکر_ نئولمپن_ داروین و داروینیسم.  گعده روشنفکری_ مرحومان شاملو گلستان هدایت_‌ولتر_ لایپ‌نیتز_ رودین_ تورگینیف روشنفکر روشنفکر روشنفکر روشنفکری!!! .... 

آن آقای فیلسوف مسلما حرفهای درستی زدند اما از سطحی بسیار بالا که برای مخاطب معمولی که سینما میرود تا لذت تماشا را حس کند بسیار سنگین و ثقیل بود و به نظرم که آنها دقیقا هم همین را می‌خواستند. من که تا آخر بحث را نگاه نکردم اما معلوم نیست چرا مسائل مهم تر جامعه را هیچ‌وقت اینقدر دقیق تحلیل علمی نمی کنند بلکه حل و فصل شود برود پی کارش. پیر پسر فقط یک فیلم است. یک فیلم خوب خوب مطابق اصول سینما . و البته نمونه‌ای از نوعی خانواده. چرا به جای پرداختن به آن همه کلمات قلمبه و سلمبه یک کلام به حرص و آز طمع و شهوت و بیماری پنهان شخصیتی آدمها اشاره نشد که مشابهش میشود همه جا باشد. هرچند آقای فیلسوف به سادیسم پدر اشاره داشتند که اگر یک روانشناس در این میزگرد بود حتما میگفت که بیماری او حادتر از این حرفهاست.



یک دوره‌ای آقای ضرغامی مسئول کامل صدا و سیما بودند. وقتی ایشان برکنار شدند شخصی جای ایشان را گرفت که به قول آشنایی که دورادور اطلاع داشتند آن فرد را تندروی بیش از حد میدانستند. به هر حال غرض از این قسمت حرفم این است که بگویم یادم می‌آید در مقطع این تعویض، تلویزیون بامزه شده بود.  چند بار با مستندهایی مواجه شدم که درباره نسبیت انیشتن بود. نسبیت عام و خاص  با تشریح و تفصیل آن هم وقت و بی وقت بر صفحه تلویزیون . یک برنامه دیگرهم مستند وحوش بود. از جنگلهای آفریقا و شیر و زرافه.آن هم وقت و بی وقت. چیزی که در تمام قبل و وبعد آن زمان، گاهی آدم دلش لک میزند برای تماشایش. طبیعت محض و دنیای زیبایش.

 میدانم  که در این زمانه هرچه را بخواهیم تماشا کنیم دردسترس داریم اما غرض، وضع تلویزیون در آن مقطع است. روی آوردن به برنامه هایی خنثی چیزی که کسی از آن یا سر درنیاورد یا اصلا چیزی برای سردرآوردن نداشته باشد.



۰۵ مرداد ۰۴ ، ۱۰:۱۸
آفاق آبیان

تلویزیون سریالی می‌دهد به نام مستوران که البته حتی یک قسمت از آن را کامل ندیده‌ام. ابتدای ماه رمضان شروع به پخش آن کردند و یکی از بهترین ساعات پخش تلویزیونی را به آن اختصاص دادند. گاهی اتفاقی صحنه‌های آن به چشمم خورده. زنهایی که در داستان نقش های مهم دارند غالبا جادوگر و عجوزه و حسود و پر از کینه هستند و دائم در حال جادو و جنیلند و چرت وپرت. با آن گریمهای ترسناک و عجیب و غریبشان. من که غیر از این چیزی ندیدم. هرکه گفته درست گفته که میخواهند مردم را در جهل و خرافات نگه دارند و به آن عادت دهند. 

اینکه تلویزیون به شدت زن ستیز است بر کسی پوشیده نیست ولی چه وقت میخواهند دست بردارند از این حماقت که فقط نشانه ترس بیش از حد و ناتوانی و حقارتشان  است را فقط خدا عالم است.

کاش کمی به فکر آموزش و پرورش و مدارس بودند که در آن همه کاری میکنند غیر از پرورش. یکبار در ابتدای دبیرستان دوره اول، برای پسرکم این سوال بود که چرا ناظمهای مدرسه بچه های جاسوس و به قول خود کودکانه‌اش، آنتن و بچه های پاچه خوار را بسیار ارج و قرب میگذارند و به آن ها اهمیت میدهند و هوایشان را دارند. آن موقع کلی با هم درباره این موضوع صحبت کردیم. اما میشود تصور کرد که ناظمها با این روش چه کودکانی تحویل جامعه خواهند داد.

۲۶ فروردين ۰۴ ، ۱۲:۲۷
آفاق آبیان

نقی و هما و ارسطو و رحمت و فهیم و فرزندانش دارو دسته پایتخت 7 را تشکیل می‌دهند که همگی با هم شده‌اند اعضای یک دارالمجانین. صد رحمت به دارالمجانین که درش را بسته و کاری به کسی ندارد. اما اینها مزخرفاتشان را درون جامعه سرازیر می‌کنند.

 یاد حرفی از سرژیوا بولوخونف در کتاب ملینای عزیز، افتادم که میگفت نوشته های هر نویسنده‌ای فضولات ذهنی اوست. اگر بخواهم با توجه به مضمون آنچه در ادامه آورده بود مثال بزنم این گونه میشود که مثلا فیلمنامه پایتخت7 فضولات متعفن و آلوده به میکرب محسوب میشود و نوشته های معمولی هم فضولات معمولی و ندرتا هم بشود خارج از دنیای تجارت نوشتاری نوشته هایی پیدا کرد که به فضولات آن فیل معروف آمریکای جنوبی مانند شود. همان فیل که گرانترین قهوه دنیا را از میان دستگاه مبارک گوارش او رد میکنند.

۱۷ فروردين ۰۴ ، ۱۱:۰۸
آفاق آبیان