اُکالیپتوس

۵ مطلب در دی ۱۴۰۴ ثبت شده است

یکی از اعضا در جلسات داستانخوانی غالبا این جمله را در شرح و بسط داستانی‌اش به کار می‌بَرد که "انسان شر مطلق است" .بالاخره در همه داستانها یک  آدم بده پیدا میشود که بشود این جمله را به او تعمیم داد. اما  همیشه  من در ذهنم بلافاصله پس از جمله او تکرار می‌کنم " انسان جهل مطلق است." اما حالا ... حالایی که چند وقتیست  اندک چیزهایی بیشتر فهمیده‌ام از دور و برم دارم شک میکنم  و البته بسیار متاسف میشوم . 

۱۵ دی ۰۴ ، ۰۹:۳۹
آفاق آبیان

- سرورم کجاست؟

 و من کجا میتوانستم باشم جز در خانه خویش؟! چند دقیقه بعد اما، همراه سودکین بودم و شتابان به سمت خانه او می‌رفتیم. وارد که شدیم، قابله نوزادی را در دستان من نهاد. در گوش او اذان گفتم و می خواستم به سودکین بازش دهم که گفت:سرورم دعا کنید که خداوند او را ازاهل طریقت قرار دهد.

- نه سودکین! راههای رسیدن به خداوند به تعداد سالکان است. هر کسی راهی دارد.

- سرورم ، دعا کنید که خداوند او را از آسمانیان قرار دهد!

- نه سودکین! خداوند آدمی را برای زمین آفریده نه آسمان! زمین از آسمان امن‌تر است!

- سرورم، پس دعا کنید خداوند حق را به او بنمایاند و از شبهات دورش کند.

- نه سودکین! هستی سراسر شبهه است و تو از آن همه تنها می‌توانی خودت را بشناسی.

-لا اقل دعا کنید خداوند به او علم ارزانی دارد.

- نه سودکین! علم نادانی را می‌زداید اما خوشبختی نمی‌آورد. خوشبختی در جهل است!

 سودکین که دیگر از هیجان و پریشانی، داشت جانش به لب می‌آمد گفت: اصلا هر طور که دوست دارید برایش دعا کنید.

- از خداوند میخواهم دل او را مجموعه‌ای از خیر و شر قرار دهد!

- آمین! سرورم! آمین!

-او را چه نامیده‌ای؟

- طاهر

- طاهر؟! این نام که در ایل و تبار شما نیست. چرا انتخابش کردی؟!

- نام تاجری از اهالی قاهره است که پیش‌تر نزد او کار میکردم و مالی به من قرض داد که نتوانستم باز پس دهم و او مرا بخشید.

- نام با مسمّایی است.

سودکین از شادمانی بر ابرها سیر میکرد. بدرودی گفتم و از خانه‌اش بیرون آمدم. کوچه را پیچیدم و دیدم که ای دل غافل! قاضی بر در خانه منتظر من ایستاده. از همان راه که آمده بودم باز گشتم و شروع به گشتن در کوچه ها کردم تا به بازار سر پوشیده رسیدم. در بازار خودم را سرگرم کردم تا قاضی صبرش سر آید و برود. روزهای بعد فرستادگانی از سوی او می‌امدند اما من دعوتش را لبیک نمی‌گفتم.


برگرفته از کتاب موت ‌الصغیر زندگینامه ابن عربی

۱۰ دی ۰۴ ، ۱۲:۴۰
آفاق آبیان

این روزها اخبار مجلس،  آدم را می‌خنداند. از آن خنده هایی که می‌گویند از گریه غم‌انگیز تر است. در میان دریای مشکلات کشور پرداختن به موضوعات خاص زندگی زنان بسیار با مزه است. مردان مردی که وقت و تلاش‌شان را میگذارند برای تصمیم گیری در مورد خصوصی ترین مسائل زندگی مشترک. زندگی های مشترکی که روز به روز کمتر و کمتر تشکیل میشود. 

ولی کلا کار این مردان مجلسی هم  از گریه گذشته است... یک جورهایی قاطی کرده‌اند. خدا شفایشان بدهد و جوانان مان را از شرشان محفوظ بدارد.

ضمن اینکه دل آدم برای آقای پرزیدنت میسوزد. همه‌کاره هیچ کاره ای که گیر هیچ‌کاره‌ی همه‌کاره افتاده.

۰۹ دی ۰۴ ، ۱۳:۵۶
آفاق آبیان

کتاب را چند روزپیش به پایان بردم .

 تا پایان در جستجوی مسمای نام کتاب بودم. نه اینکه عنوان بی مسما باشد اما بالاخره هر عنوان باید با آنچه که بر آن نهاده شده همخوانی داشته باشد. اما من در نیافتم! و چه خوب که طبق عادت همیشگی ام پس از پایان کتاب یا فیلم جستجویی کردم در احوالات آن. 

 نام اصلی کتاب موت صغیر است و فصل 54 هم دقیقا این عنوان را دارد الحبّ موت الصغیر. به گمان من عنوان ترجمه شده اصلا مناسب نیست.


خوب است ابن عربی را بدور از عربی بودنش نگاه کنیم و بعد شروع به خواندن کتاب نماییم. هر چند ج ن گ  میان قدرتها و حکومتها همه جا هست و همه چیز را تحت تاثیر خود قرار می‌دهد اما ابن عربی همواره در حال دور شدن یا فرار کردن از این دست وقایع است. وقایعی که با سیاست و حکومت گره میخورد. هرچند به خاطر معروفیتش ناگزیر گاه گاهی به انها برمی‌خورد .

 ابن عربی خود را صوفی می داند و طبق تعریف او این، چیزیست جدای از فیلسوف و فقیه.

 ما در تمام این کتاب با زندگی شخصی و معمولی او رو به رو هستیم پس کتاب بار تاریخی جنگی و سیاسی آنچنانی را با خود حمل نمیکند.

 ابن عربی سه بار ازدواج کرده با مریم و فاطمه و صفیه. زنی به نام نظام‌بانو هم در زندگیش نقش داشته. دو تا مرید و خدمتکار مهم و وفادار هم در زندگی او بوده. اولی که سنش بیشتر و پوستی سیاه داشته بدر نامیده میشده. و دیگری جوانی به نام سودوکین.

تمام عناوینی که در پستهای قبل نوشتم جملاتی هستند از خود ابن عربی و فصلهای کتاب را محمد حسن علوان که اهل عربستان است و ساکن تورنتو، به رشته تحریر درآورده.

همانطور که قبلا گفتم در کتاب دو تا روایت به موازات هم داریم آن که اصلی تر است زندگینامه  و دیگری که کوتاهتر است سرنوشت دستنوشته‌های ابن عربی از لحظه پس از مرگ او تابه زمان حال دنبال میکند.

۰۲ دی ۰۴ ، ۱۴:۳۰
آفاق آبیان

71- به خشنودی او نخواهد رسید مگر کسی که خلاف خود کند.

72- به واردی ( تازه وارد شده‌ای )که منتظر است، اعتماد نکن.

73- در هستی هیچ نیست مگر...

74- 

75- به مسافر بی توشه اقتدا نمیشود.

76- 

77- اراده بی‌تاثیر را اعتباری نیست.

78- هر غیبتی که سودی به صاحب خود برنگرداند نامعتبر است.

79- از مردم کناره بگیر تا از تو درامان باشند نه اینکه تو از ایشان درامان باشی.

80- چه چاره از مرگ. چه چاره از غم.

81- شکیبایی به خدا را آنگاه که شکی در آن راه داشته باشد، اعتباری نیست.

82- حکمت اگر حاکم نشود بی فایده است.

83- حق خردسال را عطا کن.

84- 

85- عشقی که زوال یابد عشق نیست.

86-عطا کردن پس از خواهش بی اعتبار است.

87- آنکه خواهان سلطه بر خلق باشد خداوند دلمشغولش می‌دارد.

88- زندگی‌ام بعد ایشان نیستی‌ست.

89- صبر بر مصیبت اول صبر است، صبر دوم را اعتباری نیست.

90- همه سیاهان را به عشق تو دوست میدارم و بدر را عاشقم که همنام توست. ( بدر یار و خدمتکار وفادار ابن عربی بوده ) 

91- حقیقت از شدت آشکار بودن، پنهان شده.

92-آن را که ساکن شد، عاشقی نیست.

93- 

94- انسان، عالم صغیر است و عالم، انسان کبی.

95- آنچه با زور میشود با مهربانی هم میشود. اما آنچه با مهربانی میشود با زور نشدنی‌است.

96- خلایق در کار خداوند، اعتقادات مختلفی دارند و من به همه آنها معتقدم.

97- بر تنی که در او همت نباشد اعتماد نتوان کرد.

98- 

99- تصوّف بدون اخلاق سودی ندارد.

100- به ماندنی که در پس آن رفتن است تکیه نکن.

۰۲ دی ۰۴ ، ۱۴:۰۲
آفاق آبیان