اُکالیپتوس

۳ مطلب در بهمن ۱۴۰۴ ثبت شده است

 پریروز و امشب... چقدر هواپیما توی آسمان می چرخد! صدایشان تمام نمیشود.

۲۲ بهمن ۰۴ ، ۲۳:۱۴
آفاق آبیان

خیلی سال پیش، قبلتر از سال کرونایی، شروع کردم به خواندن کتابهای جناب باستانی پاریزی و چند تایی شان را خواندم.ایشان استاد تاریخند و بسیار شیرین سخن  و این شیرینی را تا با نوشته‌هاشان مواجه نشده باشی نمیشود که درک کرد. به گونه‌ای وقایع تاریخ را از نگاه و دید خودشان روایت و قضاوت میکنند و در این مسیر تا میشود از مثل و شعر و قطعه و غزل و گفتار بزرگان به تناسب استفاده می‌نمایند.

 ضربالمثل (( یارو یک عمر روزه میگیرد و آخر سر به گه سگ افطار می‌کند)) را اولین بار در کتاب ایشان بود که خواندم. اولش مفهومش را درست درنیافتم. چند وقتی طول کشید تا بدانم یعنی چه. اما حالا میتوانم استفاده‌اش هم بکنم.

یارو یک عمر روزه گرفت و آخر سر به گه سگ افطار کرد. چه آخر و عاقبتی خواهد داشت این یارو!!!

۱۲ بهمن ۰۴ ، ۱۱:۴۷
آفاق آبیان
آدم نمی‌داند بیاید در وبلاگش چه بنویسد! هر چند هزار تا حرف  گفته و نگفته توی دلش داشته باشد درباره دروغ. اتفاقات زیادی توی کشور افتاد که بالاخره یک روز حقیقت آن آشکار خواهد شد. ظاهرا ذات بشریت این است که عبرت نمیگیرد. مخصوصا از تاریخ که باید هم عبرت باشد هم سرمشق.

 " سال نویی که هرگز نیامد "‌ را تماشا کردم. قبل از این قطعی های اینترنت یک جا چشمم به توضیح کوتاهی از آن خورده بود و به طور کلی از موضوع آن اطلاع پیدا کرده بودم. سه روایت همزمان از یک پسر جوان، یک مرد میانسال و یک زن پیر در اواخر دوران قدرت چائوشسکو در رومانی. دورانی که رنگ و بویش برای ما اصلا غریبه نیست.

 سفارت رومانی تقریبا در همسایگی ما قرار دارد . از آن خانه قدیمی های حسابی خوشگل و بزرک مرکز شهر. همیشه چند نفری پشت در توی صف هستند که مدارکشان را برای کارهای مهاجرت رد و بدل کنند. گمانم رومانی امروز بهتر از رومانی‌ای باشد که در فیلم می‌بینیم.

کتاب آوای کوهستان  آقای یاسوناری کاواباتای معظم را هم خواندم. مدتها دلم میخواست فیلمش را ببینم. اما نشد و حالا کتابش را خواندم . میدانم که کتابها همیشه بیشتر می‌چسبند. این کتاب ممکن است برای خیلی ها حوصله سربر باشد اما من خواندنش را دوست داشتم. خواندن زندگی به معنای واقعی کلمه. یعنی مخلوطی از زیبایی و زشتی ،‌سختی و آسانی در سطحی میانه در گذر روزگار عمر. می‌گویم سطحی میانه چون دوز سختی و مشقت برخی آدمها در زندگی خیلی بالا ست همچنان که دوز راحتی و آرامش برخی دیگر ممکن است بالاتر باشد. اما غالب آدمها حد وسطی را تجربه میکنند و جلو میروند و البته این نگاهیست از دید یک ناظر بیرونی. وگرنه فقط خداست که میداند در دل آدمها چه خبر است. همچنان که در دل آقای اوگاتا شینگوی آوای کوهستان. و کلا هم  چه میشد اگر همه  کشورها مثل ژاپن میشدند البته منهای این قلم گرفتن جسم‌شان از دنیا که یک جورهایی برایشان مقدس است و محترم. در تمام کتاب این موضوع به چشم می‌خورد از همان مقدمه که مترجم  مرگ یوکیو میشیما را یادآوری کرده تا خود رمان که بارها از آن حرف و عمل  به میان می‌آید.

فیلم بعدازظهر پاییزی جناب اُزو را هم دیدم.  بقیه فیلمهای او را هم باید ببینم هرچند دیگر خیلی خیلی کمتر مینشینم برای تماشا.

۰۶ بهمن ۰۴ ، ۱۲:۴۸
آفاق آبیان