زن و بچه یا زنِ بچه
فیلم زن و بچه سعید روستایی را همراه دخترم تماشا کردیم. از سعید روستایی هیچ فیلمی ندیده بودم. این اولینش بود که به نظرم به قول اصطلاح دستاندرکاران گفتمان سینمایی ، چفت و بستش مشکل داشت.
اینکه تقریبا نیم ساعت ابتدایی فیلم به شخصیت پردازی پسر نوجوان فیلم پرداخته میشود که کمی خسته کننده است، به این خاطر است که حادثه پیش آمده برای او باور پذیر باشد. اما ایراد اصلی به ماجرای خواستگاری وارد است. اینکه از زمان قدیم هم به سند شنیدههایمان از مادربزرگها، کسانی که دو تا دختر پشت سرهم داشتند وقتی برای یکی خواستگار میآمد از حضور دختر دیگر در جلسه خواستگاری جلوگیری میکردند. به نظرم این را عالم و آدم شنیده باشند.حالا اگر زندگی مدرن شده و این چیزها عوامانه پنداشته میشود پس نتیجهاش میشود ماجراهایی که در فیلم میبینیم.
یاایراد دیگر اینکه مثلا کجای دنیا یک زن وسایل مراسم خواستگاری خودش را به داماد میسپارد که بخرد! حالا هرچقدر هم با یکدیگر بی رودربایستی باشند. به عقل زیاد جور در نمیآید.
در کل این حجم از دردسر و مشکلات پشت سرهم، برای یک شخصیت با توجه به بازه زمانی که داستان در آن میگذرد نمیدانم آیا میشود باور پذیر باشد؟
پدر شوهر که نقشش را حسن پورشیرازی بازی میکند یک دیالوک خوب به شخصیت اصلی میگوید. چیزی با این مضمون که او برای راحت کردن خیال خود از عذاب وجدان باید برود و خودش را خلاص کند نه کسی دیگر را.
زن و بچه یک فیلم بیش از حد معمولیست.