عنوان
پنجشنبه, ۳۱ مرداد ۱۴۰۴، ۰۷:۳۳ ب.ظ
یک داستان کوتاه نوشتهام با نام "پروانه آبی" که خیلی دوستش دارم. گاهی فکر میکنم احتمالا عنوان مجموعه داستانم را هم پروانه آبی بگذارم اما بعدش به نظرم میرسد که شاید برای نام کتاب جذاب نباشد. از اسم هایی مثل رقص جاناتان گرت بر روی صفحه هذلولوی با معمر قذافی خیلی بدم میاید اسمهایی که یک قطار هم نمیکشدشان و به خاطر همین بی معنی و مفهومی قرار است جلب نظر کنند.
حالا تا آن وقت که خیلی مانده. وقت دارم به عنوان مناسب فکر کنم.
آن یکی کتاب که نامش جذاب بود و توجه ها را جلب میکرد. به گواه بازخوردهایی که داشتم. و البته رفتارهای عجیبی که از سر حسادت از برخی دیدم. مثل حلوا پختن دبیر کانون اخلاق در جلسه رونمایی و سِرو آن. در حالیکه خودم دو کیلو شیرینی درجه یک از قنادی معروف نان تهران گرفته بودم و برده بودم که شاید فقط یک دومش لازم بود.