اُکالیپتوس

۷۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «از زندگی» ثبت شده است

چند روز پیش ،صبح از بوی دود بیدار شدیم . از اتاق پسرم دود غلیظ سفید وحشتناکی بیرون میزد. او لحاف بزرگ پشمی قدیمی‌ای دارد که بسیار دوستش میدارد. هوا که سردتر میشود او یک بخاری برقی کوچک هم در اتاقش روشن میکند و این بار سهل انگاری کرده و لحاف روی بخاری افتاده  و شروع به سوختن کرده بود. به  مدت طولانی و ریزریز. خدا رحم کرده بود که خودش بیدار شده و سریع بیرون آمد و ما هم بیدار شدیم. یا مثلا لحاف شعله ور نشده بود. خدا را شکر که به خیر گذشت. من که فقط یادم می‌اید یک بار در غلت زدنم با خودم گفتم باز آقای قاف نون سنگک را در ماکروفر سوزاند و بعد به خوابم ادامه داده بودم.

چقدر اتفاقهای وحشتناکی ممکن بود رخ به دهد. خدایا سپاسگزارم.

۲۴ بهمن ۰۳ ، ۱۳:۴۲
آفاق آبیان

امروز من و خانوم نون باهم کلی حرف زدیم. کُلی کُلی کُلی و خیلی خیلی خیلی . ملاقاتی که به گمانم برای هر دومان مفید بود و البته من آن را رقم زده بودم.

 گر مخیّر بکنندم به قیامت که چه خواهی

دوست ما را و همه نعمت فردوس شما را

۲۱ بهمن ۰۳ ، ۲۲:۴۴
آفاق آبیان

 این رشته‌های پلویی کارخانه‌ای که در فروشگاهها و سوپر‌مارکت‌ها پیدا میشوند کجا و آن رشته‌های قدیمی که خانمها خودشان برش میزدند و به روغن حیوان آغشته کرده و تفت می دادند کجا؟

البته هنوز کارگاههایی در برخی شهرها وجود دارند که رشته پلویی های خوشمزه تولید می‌کنند. از آنهایی که میتواند قابل قبول باشد و یاد آور طعم های قدیم. باید از با‌سلام سفارش داد.

۱۵ بهمن ۰۳ ، ۲۲:۳۲
آفاق آبیان

وقتی یک نفر آنقدر آداب دان است که میداند مثلا اگر کسی تولدت را تبریک نگفت، لزومی ندارد که تولدش را تبریک بگویی. بدیهی است حتما این قاعده را نیز میداند، وقتی کسی به خانه تو سر نمی‌زند هم نباید به خانه اش سر بزنی. و البته که مسلما گشت و گذار در کوچه ها و خیابان ها آزاد آزاد است آن هم برای کسانی که به پرسه زدن عادت دارند و عادت ها هم البته اسمش رویش است عادتند و به اَحَدی ربط ندارند

۰۷ بهمن ۰۳ ، ۲۳:۲۳
آفاق آبیان

یعنی خداوند این سه تا را از هیچ خانه‌‌ی ایرانی‌ای نگیرد آنقدر کار و برنامه آشپزی روزانه را راحت میکند که حد ندارد. البته برای آشپزی سنتی ایرانی و گرنه اصلا برای آشپزی های مدرن این دوره زمانه که با خمیر و پنیر و سوسیس و کالباس و چه چه انجام میشود کارایی ندارد. سراغ این آشپزی هم البته باید رفت ولی خب... زودپز، پلوپز، آرامپز برقرار باد در هر خانه ایرانی.

۲۶ دی ۰۳ ، ۱۰:۵۱
آفاق آبیان

یاد فیلمی افتادم که به گمانم نامش این بود پروانه روی شانه. لینوونتورای فرانسوی در آن بازی کرده بود. اما موضوع فیلم را اصلا به یاد نمی‌اورم . در بچگی فیلم را دیده‌ام . نمیدانم در تلویزیون یا سینما. دهه شصت هرچه فیلم از آلن دلون و لینوونتورا در سینما میگذاشتند با بابا میرفتیم و تماشا میکردیم. بعضی فیلمها را دوبار میرفتیم. چقدر خوش میگذشت هرچند برخی‌شان برای من که بچه‌ بودم ترسناک و عجیب بود! با این همه از خاطرات خوب کودکی ام هستند. بروم ببینم چه بود این پروانه‌ای روی شانه... به گمانم در تیمارستان میگذشت

۲۶ دی ۰۳ ، ۱۰:۴۳
آفاق آبیان

درنای سپید سیبری بهار و تابستانش را در همان  روسیه میگذراند و به وقت سردی هوا به نقاط دیگر کره زمین کوچ میکند در سه دسته با سه جهت مختلف. گروهی راه شرق، گروهی راه جنوب و گروهی راه غرب را پیش میگیرند.در حال حاضر، گروه غربی که وارد ایران میشده و در نواحی انزلی سکونت میکرده منقرض شده. به مدت پانزده سال تنها یک درنا به نام امید به ایران می‌آمده چند سالی با درنایی ماده به نام آرزو و سالهای آخر به تنهایی. حتی محیط زیست بعدا یک درنای ماده دیگر از بلژیک خریداری میکند و نامش را رویا میگذارد اما سه سال پیش امید رفته و دیگر باز نگشته.

 هفته پیش در گروهمان جلسه رونمایی کتابی داشتیمم به عنوان "تنهای سپید". مجموعه داستانی که به همت دو تا معلم اهل خراسان جنوبی و با همراهی دانش آموزانشان نوشته شده است. و همه داستانها در رابطه با درنای سپید سیبری و مخصوصا امید. تقریبا تمام ما اعضای گروه که تعدادمان کم هم نیست و همین‌طور مهمانها چیزی درباره این موضوع نمیدانستیم .خوشحال بودیم برای شناخت این نوع درنا و متاسف برای امید.  این پست را به این دلیل نوشتم چون چند روز پیش بانویی فوت کرده که به نام مادر درنای سیبری شناخته میشده. او که اهل فنلاند بوده پنجاه سال از عمر نود ساله‌اش را به تحقیق در مورد این پرنده زیبا مشغول بوده است. همسر ایرانی داشته  و سالها در مازندران زندگی و تحقیق کرده و سرانجام  همانجا هم به خاک سپرده شد. روح بانو الن ووسالو شاد و یادشان گرامی.


۲۲ دی ۰۳ ، ۲۲:۴۸
آفاق آبیان

آدم فکرش را نمیکند که ممکن است سوپ کدو حلوایی هم خوشمزه بشود اما میشود و خیلی هم  زیاد خوشمزه میشود. در خانه ما که دخترم درستش کرد و خودم و خودش خوردیم و کیف کردیم. بقیه که اصلا سوپ خور نیستند. آنهم سوپی که برای اولین بار پخته شده و تازه ازنوع میکس شده هم هست. بعضی آدمها هیج تغییری را نمی‌پذیرند و حتی نمی‌توانند یک سوپ ساده جدید را به رسمیت بشناسند. آدمها بعضی وقتها چقدر عجیب‌غریبند. اقلا میشود کمی چشید و بعد نظر داد.

۱۶ دی ۰۳ ، ۲۲:۰۱
آفاق آبیان

من هیچ‌وقت کوفته درست نمیکردم. گه‌گداری کله‌گنجشکی ( سر گنجشکی ) شاید. اما دیروز کوفته درست کردم و خیلی خوب و خوشمزه شد و اصلا هم وا نرفت.

۱۲ دی ۰۳ ، ۱۵:۳۵
آفاق آبیان

اینکه میگویند بعضی ها با خوردن  قهوه زود خوابشان میگیرد را نمی‌دانم که چقدر صحت و سقم دارد اما اینکه اگر پس از ساعت 12 ظهر قهوه بخوری و بعدش بیست و جهار ساعت تمام پلک روی هم نگذاری و تازه توانایی ات هم در حد چا‌چا رقصیدن آنهم با سرعت نور باشد را زیاد شنیده‌ام. بیچاره آنها که در گروه دوم اند و عاشق قهوه هم هستند. 


کلا قهوه خور قهاری نیستم. علتش داشتن حساسیت به این مایع خوشمزه سیاه است. باعث ورم در سینه و درد آن میشود که در برخی خانمها رخ میدهد. با این همه گاه گاهی به آن گریز میزنم چون بسیار دوستش دارم. و البته میدانم قهوه برای خودش دنیایی شگفت انگیز و وسیع دارد.

 یادم است حدودا بیست سال پیش که تازه چایساز به ایران وارد شده بود و همه کم‌کم داشتند سماور را کنار میگذاشتند و طبق شتاب و سرعت مد به چایساز روی می‌آوردند با آقای قاف برای خرید چایساز بیرون رفتیم. به پیشنهاد و خواست من. در خانه ما او چایخور است آن هم چایخور حرفه‌ای اما من نه.  در بازار پس از گشت و گذار با اسپرسو ساز به خانه برگشتیم! اسپرسو ساز سالها گوشه خانه خاک خورد تا حالا که بچه ها گاه‌گاهی از آن استفاده میکنند.



۰۱ دی ۰۳ ، ۲۲:۰۳
آفاق آبیان