اُکالیپتوس

۲۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «شخصیت» ثبت شده است

سرجیو دیلمو شخصیتی واقعی‌ست که از کارکنان ارشد سازمان ملل بوده و در کار حل و فصل مشکلات کشورها و اوضاع نابسامان جنگی فعالیت داشته. مردی صلح طلب و مهربان با نیتی خیر و تلاشی پویا برای سر و سامان دادن دنیا.

داستان فیلم بر اساس واقعیت است. انهدام ساختمان سازمان ملل در بغداد در بحبوحه جنگ و اتفاقی که برای این مرد می‌افتد. پای یک داستان رمانتیک و عاشقانه هم در میان است که باعث تلطیف اوضاع و شرایط فیلم  میشود و واقعا هم  در اصل زندگی سرجیو وجود داشته. 


-  اینکه فیلم چقدر به واقعیت وفادار است و حقایق س ی ا س ی را در بر دارد احتمالا فقط و فقط خدا میداند.


۰۴ آبان ۰۳ ، ۱۵:۴۳
آفاق آبیان

تنها دختر خانم فهیمه رحیمی، رمان می‌نویسد. تا حالا چهارتا کتاب چاپ کرده. و البته مدیر نشر آوای چکامه هم می‌باشد. چندروز پیش جلسه  نقد رمانی از ایشان برقرار شد در کتابخانه ابن سینا. جلسه خوب و شیرین بود و پر از انرژی مثبت. اعضای کانون ما باعث تشکیل آن شدند ظاهرا یکی از خانمها به علت دوستی و آشنایی با خانم بهاره شیرازی این دورهمی را برقرار کرده بود.

 آنطور که درباره رمان "همیشه نمیشه" صحبت شد این نویسنده هم درست به سبک وسیاق مادرشان می‌نویسند که مخاطب و علاقمند خودش را دارد. خود ایشان در پاسخ به سوال یکی از افراد شرکت کننده در جلسه که پرسیدند،حضور مادرشان چقدر در نویسنده شدن ایشان تاثیر داشته پاسخ دادند که صد در صد مرتبط بوده و از مادرشان تاثیر مستقیم گرفته‌اند. 

خانم بهاره شیرازی بسیار خوش صحبت بودند و اکر منتقدها اجازه می‌دادند ایشان بیشتر هم صجبت و گفتگو می‌کردند. و نمیی‌دانم این چه صیغه‌ایست که منتقدها عنان و سنان حرف زدن نویسنده را مدیریت میکنند؟


۰۲ شهریور ۰۳ ، ۱۰:۰۹
آفاق آبیان

شبکه آموزش شبها ساعت ده برنامه‌ای می‌دهد با عنوان "حکایت دل". ظاهرا این نام مجموعه ایست که در هر قسمت آن به زندگی برخی از افراد و اساتید زنده و مهم کشور پرداخته میشود. در مستندی که تماما به زبان خود ان فرد روایت میشود.

 دیشب آقای مسنی که استاد فلسفه دانشگاه بود صحبت کرد و پریشب برنامه خانم بلقیس سلیمانی بود که این یکی را من با دقت و علاقه تماشا کردم. ایشان بیشتر از یک ساعت از خودشان، تحصیلاتشان، کارنامه نویسندگی‌شان و وضعیت نویسندگان و دنیای نوشتن حرف زدند. معتقد بودند زبان فارسی به نوعی ایزوله است. کشورهای کمی با آن صحبت میکنند. افغانستان که احوالاتش معلوم است و تاجیکستان که خط نوشتاریش با ما تفاوت دارد( این را نمی‌دانستم). خلاصه که هر چه فر و شکوه است مانده در همان ادبیات کلاسیک قدیم. از سختی نوشتن برای زنان هم حرف زدند. این که در مورد خودشان همیشه نگرانند دوستان و اقوام نگویند این شخصیت ، خودش است یا آن شخصیت فلان فامیل و آشنا است. ولی مگر غالب نویسنده ها از زیست خودشان و زیستهای موازی (‌ این اصطلاح را تازگی یادگرفته ام. زیست موازی یعنی زندگی دور و بری ها و حرفها و نقل قولها و قصه‌های عامیانه و فولکلور ها) فکر اولیه نمیگیرند؟  به نظرم رسید با توجه به شهری که اصلیت خانم سلیمانیست ایشان باید خیلی اهل فامیل و فامیل بازی باشند.

 خانم سلیمانی رمان نویس است. خودشان گفتند فقط دو تا مجموعه داستانک داشته اند. انگار که رمان نوشتن خیلی مهم است. مهم‌تر از نوشتن داستان کوتاه. چه اشکالی دارد نویسنده ای هرگز رمان ننویسد؟


۰۱ مرداد ۰۳ ، ۱۴:۳۷
آفاق آبیان

ایران، نامی ست که پدر و مادر برای او انتخاب کرده اند و او در لحظه لحظه ی جریان زندگی اش به این نام می بالیده. اگر چه که انگار بیش از انکه ایران واقعی را دیده باشد، دنیا را سیاحت کرده  و کسی چه میداند شاید به همین دلیل است که این اندازه کشورش را دوست میدارد. همه جا را ببینی با خوبی ها و بدی هایش و بازگردی به جایی که موطن اصلی ات است با خوبی ها و بدی هایش. حالا بهتر میتوان سبک سنگین کرد  و حقیقت این است که  آیا شیرین تر از این هم میشوددر زندگی  استخوان سبک کرد؟

 اما نه... کم سختی نکشیده. کم رنج ندیده. زندگی که چیزی غیر از ااین مدار نیست. فقط شکل رنج آدمهاست که با هم فرق میکند و ان هم ظاهرا متناسب است با مسیری که انتخاب می کند. هدفی که در نظر می گیرد و توانایی اش و البته نقطه ی ابتدا. این که اینجا کجاست دست خودش نبوده و برای ایران این نقطه ی ابتدایی جایی ست در کوچه ی پرماجرایی در مشهد و پدر و مادری که شاید با ارزش ترین شانس زندگی او بوده اند و البته چشمها هم هستند. چشمها... چشمها... چشمها...

 کدام آدم نمایی اولین بار پس از به دنیا آمدنش رو به مادر گفته: این همه درد برای زاییدن دختری اینقدر زشت. معنای زشتی را کجا نوشته اند؟ زشتی یعنی بی بهره بودن از زیبایی. معنای زیبایی را کجا نوشته اند؟ چقدر او از حرف رنج کشیده. از چیزی که واقعیت نبوده و چه خوب که این را زود دانسته هرچند هیچگاه فراموش نکرده. این که چشمها چقدر برای او برجسته بوده اند و البته نه مهم . این را میشود از نوشته هایش فهمید این که آدمها را در ابتدا با چشمهایشان می بیند  و نه اینکه می شناسد. دخترک سیاه چشم. مادر سبز چشم و ان دیگری با چشمان کهربایی.و البته چشم های خودش که می گفتند: مسیر نگاهش را نمی شد تعقیب کرد. هر چقدر عکس های حال و گذشته او را می ببینی، انچنان هم بی مسیر نبوده اند. نه انقدر که این همه سختی برای دخترک بوجود اورند. بی مروّتی ادمهایی که بر او عیب نهاده اند بیشتر بوده از بی مسیری نگاه چشمهایی که صاحبش روزی تابلو هایی سراسر رنگ و نور بوجود اورده.

 و اما عشق. که از زبانش هیچگاه  نیافتاده و نمی افتد. دو دسته از آدمها اینگونه اند. یکی انها که در حسرت آنند و دیگری آنهایی که حد اعلای ان را چشیده اند و ایران از نوع دوم آن است با ماجرایی شیرین از عاشق شدن، که دریچه های ان را مردی به نام " پرویز مقدسی " بر او گشوده.

 وبقیه گشت و گذارها و دید و بازدیدها و رفت و امدهاست به اقصا نقاط دنیا و دیدار آدمهایی نامدار و نام آور. همراه با نتایج، بازخوردها و انعکاس هایش که ایران ایرانی، با صداقت تمام برایمان تعریف می کند.


نام کتاب: در فاصله ی دو نقطه




۱۸ آذر ۹۹ ، ۱۲:۳۴
آفاق آبیان